تبليغاتX
هميشه دو درس را در زندگي خود به ياد داشته باشيد: 1- جسارت در بيان عقيده 2- جرأت در پذيرش اشتباه دریاد تو


دریاد تو

ماه من پرده از آن چهره زیبا بردار __________ تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد

 

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از

گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه

های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم .

استاد گفت: عشق یعنی همین!

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟

استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز

هم نمی توانی به عقب برگردی!

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت .

استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را

که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همین!!


نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 23:19 توسط دریاد| |

 

 

تقدیم به دوستانم

 

نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 15:5 توسط دریاد| |

تست مغز(تست هوش) فوق العاده جالب و باور نکردنی

تست ساده ای برای نشان دادن ضریب هوشی شما
 
 
 

sms-jok.royablog

  

چنانچه دختر در تصوير را در حال چرخش به حالت ساعتگرد مي بينيد شما از نيمکره راست مغز خود استفاده مي کنيد، و چنانچه در خلاف جهت حرکت عقربه هاي ساعت مي بينيد از نيمکره چپ مغز خود استفاده مي کنيد. اگر بتوانيد چرخش آن را در هردو جهت ببينيد شما از ضریب هوشی بالایی برخوردارید 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:33 توسط دریاد| |

 

 

 تصویر زیر رو حتما دیدید.

کوهیه تو امریکا که در سال ۱۹۴۱ کنده کی شده

و صورت ۴ رییس جمهور امریکا رو نشون میده!

جرج واشنگتن..توماس جفرسون..تئودور روزولت و آبراهام لینکن

 ولی نمای  زیبای پشت این کوه رو تا بحال ندید!

برای دیدن منظره ی پشت کوه اینجا کلیک کنید

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 20:52 توسط دریاد| |

 

نه دل در دست محبوبي گرفتار، نه سردرکوچه باغي برسردار، از اين بيهوده

گرديدن چه حاصل ؟؟ پياده مي شوم، دنيا نگهدار

 

نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 21:48 توسط دریاد| |

 

هوس هاي مورچه اي

 

یک مورچه هوس باز

 

يک مورچه در پي جمع کردن دانه هاي جو از راهي مي گذشت و نزديک کندوي عسل رسيد. از بوي عسل دهانش آب افتاد ولي کندو بر بالاي سنگي قرار داشت و هر چه سعي کرد از ديواره سنگي بالا رود و به کندو برسد نشد. دست و پايش ليز مي خورد و مي افتاد.
هوس عسل او را به صدا درآورد و فرياد زد:«اي مردم، من عسل مي خواهم، اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا به کندوي عسل برساند يک «جور» به او پاداش مي دهم.»
يک مورچه بالدار در هوا پرواز مي کرد. صداي مورچه را شنيد و به او گفت:«نبادا بروي ها... کندو خيلي خطر دارد!»

مورچه گفت:«بي خيالش باش، من مي دانم که چه بايد کرد.»
بالدار گفت:«آنجا نيش زنبور است.»
مورچه گفت:«من از زنبور نمي ترسم، من عسل مي خواهم.»
بالدار گفت:«عسل چسبناک است، دست و پايت گير مي کند.»
مورچه گفت:«اگر دست و پاگير مي کرد هيچ کس عسل نمي خورد.»
بالدار گفت:«خودت مي داني، ولي بيا و از من بشنو و از اين هوس دست بردار، من بالدارم، سالدارم و تجربه دارم، به کندو رفتن برايت گران تمام مي شود و ممکن است خودت را به دردسر بيندازي.»
مورچه گفت:«اگر مي تواني مزدت را بگير و مرا برسان، اگر هم نمي تواني جوش زيادي نزن. من بزرگتر لازم ندارم و از کسي که نصيحت مي کند خوشم نمي آيد.»
بالدار گفت:«ممکن است کسي پيدا شود و ترا برساند ولي من صلاح نمي دانم و در کاري که عاقبتش خوب نيست کمک نمي کنم.»
مورچه گفت:«پس بيهوده خودت را خسته نکن. من امروز به هر قيمتي شده به کندو خواهم رفت.»
بالدار رفت و مورچه دوباره داد کشيد:«يک جوانمرد مي خواهم که مرا به کندو برساند و يک جو پاداش بگيرد.»
مگسي سر رسيد و گفت:«بيچاره مورچه، عسل مي خواهي و حق داري، من تو را به آرزويت مي رسانم.»
مورچه گفت:«بارک الله، خدا عمرت بدهد. تو را مي گويند «حيوان خيرخواه!»
مگس مورچه را از زمين بلند کرد و او را دم کندو گذاشت و رفت.
مورچه خيلي خوشحال شد و گفت:«به به، چه سعادتي، چه کندويي، چه بويي، چه عسلي، چه مزه يي، خوشبختي از اين بالاتر نمي شود، چقدر مورچه ها بدبختند که جو و گندم جمع مي کنند و هيچ وقت به کندوي عسل نمي آيند.»
مورچه قدري از اينجا و آنجا عسل را چشيد و هي پيش رفت تا رسيد به ميان حوضچه عسل، و يک وقت ديد که دست و پايش به عسل چسبيده و ديگر نمي تواند از جايش حرکت کند.

مور را چون با عسل افتاد کار  ------- دست و پايش در عسل شد استوار

از تپيدن سست شد پيوند او   ----------دست و پا زد، سخت تر شد بند او

هرچه براي نجات خود کوشش کرد نتيجه نداشت. آن وقت فرياد زد:«عجب گيري افتادم، بدبختي از اين بدتر نمي شود، اي مردم، مرا نجات بدهيد. اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا از اين کندو بيرون ببرد دو جو به او پاداش مي دهم.»

گر جوي دادم دو جو اکنون دهم   -------- تا از اين درماندگي بيرون جهم

مورچه بالدار از سفر برمي گشت، دلش به حال او سوخت و او را نجات داد و گفت: «نمي خواهم تو را سرزنش کنم اما هوسهاي زيادي مايه گرفتاري است. اين بار بختت بلند بود که من سر رسيدم ولي بعد از اين مواظب باش پيش از گرفتاري نصيحت گوش کني و از مگس کمک نگيري. مگس همدرد مورچه نيست و نمي تواند دوست خيرخواه او باشد.»

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 15:14 توسط دریاد| |

این اگهی ازدواج یه مرد ایرانی ساکن آمریکاست

برای دیدن عکسش که از روزنامه اسکن شده به ادامه مطلب برید..

حتما ببینید!

فقط نظر يادتون نره

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 15:12 توسط دریاد| |

 

شايد اين موجود را شما در سرستون هاي تخت جمشيد ديده باشيد؟؟

 

 موجودي شبيه به اين در سواحل آمريكا پيدا كردند كه دانشمند ها را بسيار متعجب كرده.و آن ها هنوز پي تحقيقاتي در روي اين جانور عجيب و قريب اند.اگر كمي به اين جانور دقت كنيد ميبينيد كه اين جانور شباهت زيادي به سر ستون تخت جمشيد دارد.پس ميفهميم در آن زمان در خليج هميشه فارس اين موجود زندگي ميكرده كه پس از مرور زمان نسل وي منقرض شده.از دندان هاي اين موجود عجيب و قريب معلوم است كه او هم ميتواند يكي از سلطان هاي بزرگ دريا باشد ولي اندازه ي او بسيار كوچك تر از نهنگ و يا كوسه است.
اين موجود به احتمال 99% در آب هاي خليج فارس هم زندگي ميكرده و حتما هم حيواني درنده و قوي بوده.زيرا هخامنشيان در سنگ تراشي هاي خود هميشه نماد قدرت را كشيده اند مثل:شير،حيوان خيالي اي كه از هر موجود قوي اي برداشت كرده اند ،حال هم اين موجود…..

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 14:58 توسط دریاد| |

 

 

تولد وبلاگمه!!!!!!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 15:8 توسط دریاد| |

 

دوست داري بگم مي خوام هر روز صبح با صداي تو بيدار بشم........

بعد بفهمي با ساعتم بودم!!!!!!

دوست داري بگم چرا رفتي؟؟؟؟

 بعد بفهمي با برق بودم!!!!

دوست داري بگم هرجا باشي پيدات مي كنم.....

بعد بفهمي با دسته كليدم بودم!!!!!

 دوست داري بگم دوستت دارم بعد فكر كني با........

نه!

ايندفعه با خودت بودم

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 15:22 توسط دریاد| |


Design By : Night Skin